دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی

وب سایت رسمی
بایگانی

۹۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی

اشکانیان سرزمینهای متصرفی خود را به صورت ملوک الطوایفی با فدرالیته اداره می کردند و همین امر هم سبب شد با تضعیف حکومت مرکزی سرزمینهای تابع این امپراطوری دم از استقلال بزنند. سرزمین آذربایجان از زمره این سرزمین ها بود. با کشته شدن اردوان در سال 224 میلادی امپراطوری اشکانی متلاشی گردید ولی تیرداد نامی که خسرو اشکانی نیز نامیده می شود توانست حکومت و استقلال آذربایجان را حفظ نموده و با رومیها پیمان دفاعی ببندد.

اردشیر موسس ساسانیان به تدریج دایره حکومت خود را استخر فارس گسترش داده به مرزهای آذربایجان رسیده و به فکر تصرف آذربایجان افتاد. از دیگر سوی از رومیان خواست خواست آسیا و مناطق سوریه و عراق را تخلیه نمایند .

الکساندر سوروس امپراطور (35-222میلادی)چاره ای جز جنگ ندید ومتقابلاً به حمله پرداخت و پس از آنکه در سال 232 م از رود فرات گذشت سپاه خود را به سه ستون تقسیم کرد:

ستون اول پس از گذشتن از اراضی باتلاقی بین النهرین به خوزستان رفت.

ستون دوم تحت فرمان مستقیم امپراطور به فارس حمله کرد.

ستون سوم به آذربایجان حرکت کرد تا به قوای مردمی آذربایجان بپیوندد.

این سه ستون که می بایست با همدیگر ارتباط داشته باشند عملاً از برقرار کردن ارتباط کار ساز محروم مانده و در نتیجه اردشیر توانست از این فرصت حداکثر استفاده را ببرد.او تاکتیک دور اندیشانه ای بکار برد و ستون آذربایجان را به حال خود باقی گذاشت تا بعداً و به موقع از طبیعت سرسخت آذربایجان در به دام انداختن انها بهره جوید.بنابراین تمام نیروهایش را متوجه جنوب ساخته باقی ستونها را به مدد موقعیت سخت طبیعی در هم شکست.امپراطور پس از اطلاع از این موضوع،فرمان عقب نشینی را صادر کرد و بقایای دو ستون از فرات گذشتند.

ستون آذربایجان نیز که گویا از امپراطور فرمان عقب نشینی دریافت کرده بود در جریان بازگشن گرفتار سرمای جدید آذربایجان شده جمع کثیری از افراد آن به هلاکت رسیدند. سرپرسی سایکس ژنرال و کارشناس مسائل  نظامی درباره این جنگ چنین اظهار نظر کرده است((این نقشه غیر عملی جنگ یعنی لشگر را به سه قسمت جداگانه تقسیم نمودند که هیچ یک نتواند موقع لزوم کمک قابلی به دیگری بدهد در واقع مقدمه شکست و مغلوبیت بوده است.بالجمله لشکر شمالی که ماد آتروپاتن حمله بردند بواسطه نبودن قوای ماد کامیابی حاصل نمودند ولی در برگشت خسارت خیلی سخت دیده وکاری هم که مهم باشد نبردند.))[1]

بدین ترتیب لشکر کشی سوروس به قلمرو ساسانی به پایان رسید و به بسته شدن قرار داد صلحی انجامید که تا مدتهای مدید ادامه داشت.

بعد از عقب نشینی قشون روم،خسرو اشکانی شاه آذربایجان در برابر اردشیر تنها ماند ولی با این همه دست از مقاومت برنداشت. و به ادعای گیبون،این مقاومت بیش از سی سال تمام به طول انجامید. اردشیر که قدرت رو در رویی مستقیم با آذربایجانیان را نداشت برای از میان بردن او توطعه ای اندیشید. وی قول داد که هر کس این دشمن بزرگ را بردارد سرزمین آذربایجان از آن وی خواهد بود.آرناک نام اشکانی این مهم را بر عهده گرفته و حاضر شد شاه آذربایجان را به قتل برساند. وی برای جلب اطمینان طرف مقابل خود مانند یک نفر فراری که در تلاش یافتن مأمن پناهگاهی از اردو بیرون رفت. اردشیر هم برای تثبیت این امر جمعی را برای دستگیری او از عقب روانه نمود آرناک بالآخره به قتل دشمن اردشیر یعنی خسرو شاه آذربایجان موفق شده ولی موقع فرار در رود ارس غرق شد.

اردشیر پس از دریافت کشته شدن شاه آذربایجان، به سرزمین آذربایجان لشکر کشیده و بدون پرداخت بهایی گران این سرزمین را به تصرف در آورد با توجه به سی سال مقاومت خسرو، احتمالاً تصرف آذربایجان در سال 262 میلادی یا 263 میلادی انجام شده است. جکسن نیز معتقد است تصرف آذربایجان در سال 230 میلادی انجام شده است.

 

 

اردشیر که نزدیکیهای سلماس رسیده بود سرمست از این پیروزی دستور حکاکی نقشی که حاوی نقش خود اردشیر و پسرش و دو تن از سران محلی که به احتمال زیاد سران آذربایجان باشند داد.  این نقش در کوه ((پیرچاوش))نزدیکی آبادی((خان تختی)) سلماس حک شده است. این نقشها که در ارتفاع حدود 30 متری حک شده است متشکل از دو  سوار و در پیاده است.

سواران پادشاهی هستند که ظاهراً ایشان را در حال گرفتن تاج از دست پیادگان نشان می دهد.پیادگان به چاکران می مانند و اینکه یکی ایندو سوار از دیگری به سال بزرگتر است که اردشیر ساسانی است که جلوتر از شاهپور ساسانی است.

بر سر دو سوار سربند یا کلاه وجود دارد که نوارهای بلند آن از عقب در اهتزاز است و پارچه های لباسشان موج می زنند. شنلی که هر یک بر دوش دارند پیداست که به آسانی باز و بسته می شود.

هر یک  از سواران عنان مرکب خویش را به دست چپ گرفته اند. در آن واحد این دست را به دسته را به دسته شمشیر راست و دست راست را برای گرفتن هدیه ای یا تاجی که به ایشان تقدیم می شود دراز کرده؛هدیه ای که می خواهند به نخستین سوار بدهند در پس کله او پنهان است امّا هدیه سوار شبیه حلقه گل یا تسبیح است.

نیمتنه چسباندن و شلوار کیسه مانندی که از پارچه گرانبهاست و اززانوبه پایین انداخته است.شلوار نخست را با استادی بیشتری نسبت به سوار جوان تراشیده اند.  زیِن و برگ و تجهیزات سنگین اسبان از جمله زنجیر سنگین و گلوله ای که در پهلوی چپ انها تاب می خورد. پیادگان سر را برهنه و ریش و موهای انها از طریق سرو گردن ریخته است.

چهره پیاده سمت چپ متأسفانه خُرد و خراب شده است اما چهره پیاده از راست واضح است و جزئیات قابل پیش بینی منجمله گرنبند انها هر دو پیاده به طرز ساده ای لباس پوشیده اند. بالا تنه ایشان چیزی شبیه کت است و پایین تنه هر یک با شلواری بزرگ و برآمده و باد کرده.

هر یک کمربندهای مضاعفی بسته اند اما آثاری از شمشیر پدیدار نیست.از این گذشته هیچ نوع تجهیزات با تزئینات ندارد اما از ساعد نقش سمت راست زیوری آویخته است که به حلقه ای از زر یا گوهر می ماند که به نواری کوتاه بسته شده است. "این نقوش را دانش پژوهانی چون کرپورتئر Keporter  ،فلاندن Flanden،کوسئت Costeدموگران Demorgan،لئمان هاپئت Lehman Haupt،و...مشاهده و بررسی کرده اند .

لئمان هاپئت((گمان برده است که روی جامه یکی از دو پیاده کتیبه ای پهلوی نیز حک شده بود که بعدها محوگردیده است... وی و نیز ائدوین رایت این نقشها را مربوط به پیروزی نرسی ساسانی بر تیرداد می داند ولی فردریک زاره (1945- 1865)باستانشناسی و هنر شناسی آلمانی و به تبعیت از او دانشمندان بسیار این نقوش را همانطور که مذکور افتاد به اردشیر و پسرش شاپور شاپور منتسب دانسته اند.))

پس از اردشیر شاپور اول در سال 241م جانشین پدر شد و  به نوشته مارکوارت در همان نخستین سال سلطنت خود با مادی های کوهستانی در آذربایجان جنگید و انها را شکست داد.  پیگولوسکایا توضیح داده است که مقصود از دودمان کوه نشین آن گروه از مردمی بودند که در نواحی کوهستانی سرزمین ماد می زیستند و منظور از نواحی کوهستانی ماد به احتمال ریاد آذربایگان بوده است".

شاپور نیز مانند اردشیر در جهت متمرکز کردن قوا وارتقای کیش زرتشتی عمل کرد و موفق شد.با اینحال"اگر چه قبول کیش زرتشتی به عنوان مذهب رسمی و افزایش دوز افزون سیطره این آیین،به امر تمرکمز کمکفراوان کرد، اما دستگاه توسعه یابنده روحانیت در مقابل سلطنت به رقیبی عمده و فزون طلب تبدیل شد.

 



[1]  سر پرسی سایکس، تاریخ ایران ، ص 539

۰۳ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۱۲
توحید ملک زاده دیلمقانی

‏2004‏/11‏/23

 

توپونیم های سلماس

 

دکتر توحید ملک زاده        tohidmelikzade@yahoo.com      ­

 

بی تردید یکی از مناسبترین وسیلة شناخت اوضاع فرهنگی و ائتنیکی یک منطقه و در عین حال پیچیده ترین وسایل شناخت آن ، مسألة نام و وجه تسمیة مناطق جغرافیایی می باشد که بررسی صحیح وجه تسمیه از طرفی می تواند به روشن شدن وضع اقوام در دوره های باستان کمک شایان توجه کند و بالعکس تعبیر اشتباه می تواند سبب گمراهی علمی گردد.

نخستین گام در هر تجزیه و تحلیل علمی،تعیین معنی کلمات است.بالطبع این امر مستلزم مقایسه و مقابلة کلمات با کلمات دیگر زبانهای خویشاوند می باشد،ولی بدیهی است نخست باید مشخص نمود که زبان مورد نظر ما با کدام زبانها قرابت دارد.برای تشخیص این امر بررسی سوابق تاریخی منطقه و اسناد ومدارک کافی کمک شایان توجه می کند.در دورة معاصر برای اولین بار کسروی سعی در تحلیل اتیمولوژی اسامی جغرافیایی در آذربایجان نمود.ولی از آنجائیکه وی به تاریخ باستان آذربایجان توجهی نداشت و ریشة تمام لغتهای آذربایجان را فقط وفقط در داخل زبانهای هند و اروپایی جستجو می کرد نتوانست به معنای صحیح نام این مناطق جغرافیایی پی ببرد و
می گوید:((اگر در آذربایجان هم به نامهای رودها و کوهها و آبادیها بپردازیم یک رشته از آن نامهاییست که معنای روشنی ندارد همچون تبریز و خوی و سلماس و اورمی و ویجویه و لیل آوا و الوار و آستارا و اوجان و ارس و ازناب و بسیاری مانند اینها[1]. ودر جایی می نویسد:((ما هیچ مانندگی میانة آنها با زبان های آریان نمی بینیم مانند خوی و سلماس و ارومی و مانند اینها[2])).

از دیگر سو با توجه به عدم بررسی علمی و صحیح اسامی خاص جغرافیایی در آذرایجان شاخه ای از اتیمولوژی (وجه تسمیه شناسی)با عنوانFolk etymology
(وجه تسمیة عامیانه)در اکثر شهرهای آذربایجان به وجود آمد،که انواع و اقسام وجه تسمیة عامیانه و نه علمی در آذربایجان از این نوع می باشد. : کسروی با تنقید این گونه تاریخ نگاری و بررسی وجه تسمیه شهرها و مناطق می نویسد:

« اعتراض ما بر مؤلفان اسلام از این رو است که بیشتر بلکه همگی شهرهای ایران و عراق را پدید آورندة پادشاهان دانسته و از قواعد مسلمه پنداشته‌اند که هر شهری را باید شهریاری بسازد و برخی پادشاهان بنیادگذاردن ده شهر بیشتر را منسوب کرده اند شگفت تر  آنکه برخی مؤلفان فرنگی هم به نوشته‌های این مؤلفان قیمت داده به تقلید از ایشان سااختن برخی شهرها را به پادشاهان منسوب می سازند»[3]

شهر سلماس نیز از این روش بررسی ناصحیح و غیر عملی برکنار نمانده و وجه تسمیة عامیانه های زیر گویای این موضوع می باشد.

 

نگاهی به وجه تسمیه های عامیانة سلماس:

الف)جمعی معتقدند که نام این شهر بدین علت سلماس شد:فردی به نام ((سلیم))در روزگاران قدیم حاکم سلمــاس بوده اسـت او مــدتها در مقابل تهـاجم قشون عـثمانی مقاومت       می کند. سلیم که از قضا فردی مسیحی است؟ عاقبت شکست خورده دستگیر و در حضور مردم       حلق آویز می شود و از آنجایی که فرمانده قشون به ترکی فرمان به آویزان کردن سلیم                    می دهد:((سلیمی آس)).از آن زمان به بعد نام این شهر :
((سلیمی آس)) یا همان ((سلماس))می شود.

در ردّ این وجه تسمیة عامیانه گفتنی است که برای اولین بار در تاریخ بعد از اسلام،نام سلماس در اوایل اسلام در سالهای 19 یا 20 هجری قمری به عنوان شهری که مالیات آن به بیت المال موصل ریخته می شده ثبت است وجالب اینکه در آن زمان نه دولت عثمانی وجود داشت و نه تاریخ سلماس – همان طوری که خواهیم دید – به یاد دارد که حاکم این شهر یک نفر مسیحی باشد آن هم به نام سلیم . بنابراین این قصّه سندیت تاریخی ندارد و ساختة عوام می باشد.

ب)عده ای نام شهر سلماس را مشتق از نام پادشاه آشور ((سلمنصر))می دانند. اعتماد السلطنه در این مورد می نویسد ((بانی این شهر علی التحقیق،سلماسار سیّم است از پادشاهان بنی عاشور که هشتصد سال قبل از تولد حضرت عیسی علیه السلام بوده و به کثرت حروب و لشکرکشی شوق و اشتغالی تمام داشته است.در بدو جلوس بر سریر سلطنت موروث از بلاد ونقاط حکام و عُمال بر اوعاصی شدند من جمله ملوک ارمن بودند و فرمانگزاران آتروپاتان که امروز به لفظ آذربایجان موسوم و مشهور گردیده است.

سلماسار بدواً لشکر به تنظیم ارمن و آتروپاتان کشید و آن حدود را در تحت اطاعت خود در آورد و در این مدت قلعه ای در سرحد آرمن و آتروپاتان به نام خویش بنا نهاد و در آنجا ساخلوی دائمی قرار دادند که همیشه محل اقامت دسته ای از قشون بود اما اسم آن قلعه از کثرت استعمال تغییر یافتة،سلماسار را سلماس خواندند[4].)).

 گرچه از حملة سلمنسر/سالماسار به قبایل اوراتری و ویران کردن سرزمینشان کتیبه هایی در دست است[5].(2)ولی در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که ملتی،نام دشمن را قرار دهد.جدای آن چنانچه در تاریخ سلماس خواهیم دید شهر بزرگ اولهو در زمان اورارتو در مکان فعلی سلماس قرار داد و در تاریخ سلماس از استقرار آشوریهای استیلاگر در زمان اورارتوها و آذربایجان نشانی نیست و بنابراین وجه تسمیة فوق نیز دور از واقعیت است.

ج)عده ای نیز نام سلماس را مشتق از نام سلم پسر پسر فریدون اساطیری می دانند.در حالیکه می دانیم بر طبق اساطیر بخش روم از آن سلم بوده در حالیکه سلماس در هیچ دوره ای از تاریخ باستان سلماس در اختیار روم نبوده است.

 

د)عده ای نیز سلماس را مشتق از فعل   ((سالماق))در ترکی به معنی ((انداختن))
می دانند،که نمی تواند مبنای بررسی وجه تسمیة سلماس باشد.

ﻫ)عده ای سلماس را مشتق از کلمة ((سولماز))می دانند.سولماز در ترکی به معنی ((پژمرده نمی شود))می باشد.

با اینکه سلماس در طی تاریخ و در طی قرون و اعصار گذشته علیرغم روبرو شدن با حوادث وحشتناک هستی را از کف نداده و ((سولماز))می تواند وجه تسمیة مناسبی برای سلماس باشد ولی این مسأله نمی تواند مبنای صحیح برای وجه تسمیة شهر باستانی سلماس باشد.

و) اولیاء چلبی جغرافیدان عثمانی قرن 17 میلادی ضمن دیدار از سلماس می نویسد :        « قلعة سلماس یعنی شهر دئلماس بانی اولیه‌اش بوذر جمهر است. در وادی بابرکتی واقع است. بخاطر کثرت گاو و گوسفند و فراوانی لبنیات  بوذر جمهر نام دئلماست به آن شهر داده‌است (دل + ماست). هولاکو ضمن اردوکشی به بغداد علیه عباسیان این شهر را تاراج کرده است سپس وزیر جهانشاه به نام سلماس! این شهر را تعمیر کرده و نام سلماس به آن شهر داده است[6]

نوشته های شگفت‌انگیز اولیاء چلبی دربارة سلماس را خواندیم و تنقید این نوشتة عجیب و عاری از حقیقت را به خوانندگان محترم ارجاع می کنیم.

 

وجه تسمیة نوین سلماس:

( سلماس در ترکی باستان به معنای الهه شادی بخش می باشد )

 

مورد دیگری که در طی بررسی های علمی دربارة وجه تسمیة سلماس کاملاً ناشناخته مانده و می تواند اساس بررسی وجه تسمیة نوین سلماس باشد بررسی اشتقاق سلماس از کلمة((آس))          می باشد.کلمة "آسAS" یا "آز AZ  که" در اسامی خاصی مانند ((سیواس)) ((آستارا/ آس+تارا))((آذربایجان/ آذ+ آر+بای+جان) ) ((آسپاراخان)) ((میناس))و غیره نیز دیده می شود نام یکی از اقوام باستانی و مهشور ترک می باشد که در طی تاریخ بسیار درخشیده اند.

کلمة ((آس)) مشتق از کلمة آشینا / آسینا  Asina  می باشد.آشینا یا آسینا گرگ باستانی ترکان می باشد که در بسیاری از داستانها و اساطیر ترکان باستان نقش مادر،راهنما و هدایت گر دارد.بر طبق این اعتقاد گرگ خاکستری یا(بوز قورد)قبل از دامداری ترکان مقدس،شمرده می شده و همین اعتقاد امروزه به اشکال مختلف در میان ترکان معاصر از جمله آذربایجانیان دیده می شود مانند            (قورد الی)((دست گرگ))
که برای شفای بیماران به کار میرود و خواب دیدن گرگ که نشانة سرور و خوشبختی است و غیره[7] .

در کتیبه های باستانی ترکان- کتیبه های اورخون و کول تیگین – مربوط به قرن(Vll)میلادی به کرات از آسها نام برده شده است.در کتیبة کول تیگن در خط 24-23 داریم[8]:

ترکی باستان :  Cöldi Az ari byltum. Özom Az Jirim,any bil.

(ترکی 1300 سال پیش):چوئلده آز اری بولتوم.  اوزوم آز ییریم.آنی بیل.

ترکی معاصر:آز چولرینده،آز((ار))((کیشی))تاپدیم،بیل منیم یئریم آزدیر.

فارسی :در سرزمین آس،مرد آز را پیدا کردم،بدان که من از سرزمین آز/آس هستیم.

همچنان که مشاهده گردید،((آس / آز))اولی مفهوم مکانی و ((آس / آز))دومی به معنی ((انسان یا قبیله))می باشد.با نظری به مندرجات سنگ مزار کول تیگین معلوم می شود که مردمان قبایل ((آز/آس))اسبان خود را نیز به این نام می خواندند.کلمة آذر به نوشتة قربان مراغه لی در کتاب دیوان لغات الترک حمود کاشغری ((پدر گرامر نوین ترکی)) تحریر در قرن چهارم هجری – به معنی خوش نیت،شاد،خوش طالع می باشد که در زمان های باستان به ((الهة شادمانی)) و ((الهة محبت))نیز اطلاق می شود[9]

جزء اول کلمة سلماس یعنی سالم /Salm نیز می تواند از مصدر ((سالماق))به معنی انداختن باشد.با توجه به توضیحات فوق می توان سلماس را به معنی ((الهة شادی بخش))یا ((الهة محبت ده))تعبیر و تفسیر کرد.چرا مردمان باستان این نام را برای شهر ما انتخاب کرده اند تحقیقات مفصل آپنده می تواند مفصل آپنده می تواند پاسخگوی این سوال باشد.

 

 

افسانة مجعول  زاروند:

دیر زمانی است در اکثر کتب تاریخی جدید منطقه،((زارواند/زاروند))نام قدیم (سلماس) قید می شود . شگفت اینکه این موضوع حتی در کتب درسی جغرافیای استان آذربایجان غربی نبز  دیده می شود.

پاره ای کتابها مدعی هستند که این نام یعنی((زاروند))  در میان مردم سلماس رایج بوده و توسط آذربایجانیان و اهالی سلماس به کار برده  می شد.

گفتنی است اساس این ادعاها بی پایه می باشد.نام سلماس در هیچ دورة تاریخی ((زاروند))نبوده و بالطبع مورد استعمال اهالی سلماس نبوده و آنچه که از قول پاره ای جهانگردان و.مورخین نقل می گردد بکلی بی پایه می باشد چرا که نام سلماس به عنوان شهری مالیات ده در آذربایجان در سالهای 19 و 20 هجری قمری در کتب معتبر تاریخی ثبت گردیده است و علاوه بر آن در هیچ منبع معتبر تاریخی این نام واهی برای سلماس دیده نشده است. بنابراین این موضوع که نام قدیم سلماس ((زاروند))بوده کاملاً بی پایه و بی اساس بوده و وظیفة تمام سلماسی های متعهد
می باشد که به حیات این افسانة واهی و مجهول پایان دهند.

 

 

 

نام قدیم سلماس

مطالعة تاریخ نشان می دهد نام اولیة شهر سلماس در حدود سه هزار سال قبل اولهو Olho  بوده که این شهر در غرب سلماس امروزی جای داشته است. پس از نابودی این شهر توسط آشوریها شهر دیگری در این منطقه ایجاد می گردد که به استناد منابع رومی((سیمباسا/سیمباکا)) نامیده می شد. ((سیمباسا))ی دو هزار سال قبل مندرج درکتب تاریخی بسیار شبیه سلماس می باشد.پس از اسلام نام سلماس به عنوان شهری معتبر در آذربایجان تثبیت می گردد.درجنگهای صفوی – عثمانی ،شهر سلماس بکلی تخریب و اهالی آن کوچ می کنند.با اینحال شکوه و عظمت پیشین سلماس قدیم سبب می گردد علی رغم نابودی شهر، نام  سلماس برای کل منطقه باقی بماند. بنابراین از اواسط صفویه تا اوایل دورة قاجار در منابع تاریخی اگر از سلماس نامی برده شده منظور منطقة سلماس است نه شهر سلماس. در اوایل قاجارآبادی دیلمقان حصار کشی شده به عنوان مرکز سلماس انتخاب می گردد. مرکزیت دیلمقان برای منطقة سلماس تا سال 1309 شمسی معتبر بود تا اینکه زلزلة مشهور این سال به حیات دیلمقان پایان داد.

چند ماه بعد به کوشش حکومت وقت زمینی در شمال دیلمقان(محل شهر فعلی سلماس)به اهالی داده شد و پس از ترسیم نقشه و شروع احداث خانه ها و ادارات دولتی نام شهر جدید الأحداث((شاهپور))نام گذاری گردیدپس از روی کار آمدن حکومت دمکرات در آذربایجان از سال 1324 شمسی نام شاهپور به سلماس تبدیل و تا اواخر سال 1325 (پایان عمر حکومت دمکرات آذربایجان)این نام استعمال گردید.  پس از تصرف آذربایجان توسط ارتش شاه  نام سلماس دوباره به شاهپور عوض شد و این نام تا سال 1357 شمسی همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت تا اینکه مردم سلماس طی یک راهپیمایی در اربعین حسینی (جمعه 29 دی 1357) نام شهر خویش را دوباره سلماس نامیدند[10].

 

آیا کهنه شهر ، شهر قدیم سلماس می باشد؟

از دهة پنجاه هجری تفکر « شهر قدیم سلماس ، کهنه شهر بوده است» در میان بعضی نویسندگان رواج یافت زاهدی (1355) جلیلی ( 79 –1380 ). ولی آیا واقعاً کهنه شهر امروزین ، شهر قدیم سلماس بوده است. جواب این سئوال منفی است و ما در فصل هشتم این موضوع را به بحث خواهیم گذاشت.

 

وجه تسمیة مناطق جغرافیایی سلماس(روستاها،کوهها،رودها و اقوام):

آختاخانا :(آفتاخاناAftaxana* Axtaxana )

نام روستایی در سلماس مرکب از دو کلمة آختا+ خانا.آختادر زبان ترکی به معنی اسب می باشد.میرزا مهدی خان استرآبادی در کتاب وزین ((سنگلاخ))آختا،را نوعی اسب دانسته است[11] . بنابراین کلمة آختا خانا را می توان به مفهوم سرزمین اسب یا زیستگاه و خانة اسب تعبیر نمود. با توجه به استقرار هوریها در تاریخ باستان سلماس،کلمة آختاخانا نشانی از ا ستمرار سنت پرورش اسب در سلماس.  امروز کلمة آفتاخانا نیز برای نامیدن روستای فوق الذکر به کار می رود. این تبدیل ناشی از تکامل زبان ترکی در زیر شاخة تکامل صداها می باشد می دانیم که در زبان ترکی صداهای((ف))و ((خ))قابل تبدیل می باشند مانند تبدیل آغشین/آخشین به افشین.

آرزین Arzın :

نام نهری از رودخانة زولا که از وسط شهر سلماس می گذشت.

وجه تسمیة این کلمه به روشنی معلوم نیست ولی می توان کلمة آرز/ ارس/آس را در ساختمان کلمه به خوبی دید.

 

آغ اسماعیل Ağ İsmayıl :

 

  نام روستایی در سلماس.مرکب از کلمة آغ +اسماعیل .در زبان ترکی ،آغ به معنی سفید می باشد ولی در معنای مجازی اهمیت و بزرگی کلمه را نیز می رساند.

آغ برزه Ağ Bərzə :

نام روستایی در سلماس.مرکب از دو کلمة آغ+برزه.در زبان ترکی،آغ به معنی سفید می باشد.مفهوم جزءدوم کلمه آغ برزه به خوبی معلوم نیست . در آذربایجان شمالی نیز شهری به نام برزع وجود دارد.

آغ زیارت Ağ ziyarət :

نام روستایی در سلماس،کنار دریاچة اورمیه مرکب از دو کلمة آغ + زیارت.ر.ج توضیحات فوق شاید به سبب وجود زیارتگاهی،روستای آغ زیارت وهمچنین نام آن شکل گرفته است.

آوقان داغ  Avqan Dağ :

  آوقان داغ یا آغ وان داغ،نام کوهی در جنوب سلماس.آوقان در تاریخ باستان به اقوام آلبان گفته می شد به عبارت دیگر آلبانهای ساکن در شمال آذربایجان،خود را آوقان می نامیدند.داغ نیز در زبان ترکی به مفهوم کوه می باشد بنابراین می توان آوگان داغ را به مفهوم((کوه آلبان))ها نیز دانست. گفتنی است آلبانها اولین آذربایجانیانی بودند که مسیحی گشتند. آنان عمدتا گریگوری مذهب بودند.

 

اخیان Əxyan :

نام روستایی در سلماس.مرکب از دو کلمة((اخی)) و ((آن))  . اخی بنا به نوشته های محمود کاشغری در کتاب((دیوان لغات الترک))و یوسف بالا ساغون لو در کتاب ((قوتاد قو بیلیگ)) در اصل به شکل ((اقی))بوده و تحقیقات زبان شناسان نشان
می دهد در حین مشتابهت ظاهری با کلمة((اخ))(برادر)عربی،هیچ ارتباط بین دو کلمة اخی عربی و اقی ترکی وجود ندارد[12]. بار شدتصوف در شرق و انتقال مکتب تصوف شرق به آذربایجان و آناتولی سنت اخی گری که ریشه در اجتماع اقوام ترک زبان داشت به وجود آمد که در نوشته های تاریخی و سفر نامه های مختلف ازجمله سفر نامة ابن بطوطه به تفصیل صحبت شده است. اخی ها گروهی از مردم بودند که با شکلهایی منظم به افراد مظلوم،فقیر و نیازمند به انحاء و اشکال مختلف کمک           می کردند.شاید این نام در سلماس یادگاری از همان سنت معروف((اخی گری))باشد.

اره ویلƏrəvil :

 نام بلندترین کوه و قلة سلماس به ارتفاع 3409 متر در غرب سلماس. مرکب از دو کلمة اره/اره ن/ اره ته و ویل : اره شاید بازمانده ای از کلمة اره ته یا تمدن باستان سومری در آذربایجان باشد و اره ن نیز در ترکی قدیم معنای جوانمرد و مرد دلیر می دهد. کما اینکه امروزه نیز کله ((ار))به مفهوم شوهر در ترکی امروز بین سلماس و آذربایجان است ویل هم در توپونیم های بسیاری در آذربایجان تکرار شده است:اردبیل،دبیل و ... و به نظر می رسد مفهوم سرزمین را     می رساند.به نظر می رسد که اره ویل به مفهوم سرزمین جوانمردان باشد.

اصلانیک  Əslanik :

نام روستایی در غرب سلماس.کلمة اصلان به خوبی مشاهده می گردد.اصلان یا ارسلان در زبان ترکی به مفهوم شیر(حیوان)می باشد.

انبت  Ənbət :

نام کوهی در غرب سلماس در نزدیکی شهر  کهنه شهر. تحقیقات در مورد معنای این نام ادامه دارد.

 

اوچ قارداش Üç qardaş :

نام کوهی در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة اوچ((عدد سه))و قارداش به ((معنای))برادر اوچ قارداش به معنای سه برادر می باشد.  نام این کوه از افسانة مشهور قارنی یاریق سلماس گرفته شده است.

اولهÜlə, Üləq :

نام روستایی در جنوب غربی سلماس در نوشته های اداری((اولق))نوشته می شود این کلمه شباهت بسیار زیادی به نام باستانی سلماس در دوران اورارتو (4000سال قبل)یعنی اولهو olho/ اولخوolxo  دارد.چنین به نظر می رسد کلمة اوله تغییر شکل یافتة اولهو باشد که تا امروز  به حیات 4000سالة خود ادامه می دهد.جالب اینکه این که این روستا در محلی واقع است که گمان می رود شهر باستانی سلماس در آنجا بوده باشد.

ایستی سو isti su  :

نام روستا و آبگرمی در جنوب سلماس در سر راه به اورمیه.مرکب از دو کلمة ایستی + سو .در زبان ترکی به مفهوم (گرم)و (آب)می باشد.چنین به نظر
می رسد نام این روستا آب گرم موجود در این روستا اخذ شده است.

باری Bari :

نام روستایی در جنوب سلماس در محال انزل،کنار دریاچة اورمیه.به نظر     می رسد از کلمة((بارماق/ وارماق)) در ترکی باشد وارماق به مفهوم ((رسیدن))می باشد.

باغچه جیک Bağçacik:

نام روستایی در جنوب شرق سلماس در کنار رود زولا.محصولات سیفی آن مشهور بوده و عمدة سبزیجات سلماس و شهرهای اطراف از آنجا به دست
می آید.مرکب از دو کلمة ((باغچه))و ((جیک))می باشد.(جیک)/ جوق پسوند تسغیر در گرامر زبان ترکی می باشد به نظر می رسد با توجه به مزارع صیفی در منطقه این نام برای این روستا در نظر گرفته شده است.

 

 

باخشی کندی Baxşı kəndi :

نام روستایی در جنوب شرق سلماس مرکب از دو کلمة((بخشی/باخشی))
و((کند)).بخشی یا باخشی در لهجه های ترکی دیگر(قزاق و قرقیز) باقسی و باکسی گفته می شود و آن عبارت است از گروهی افراد که جوامع قدیم ترک به مقام روحانیت امور مذهبی،وکالت،قضاوت و طبابت اشتغال داشته و با آواز خوانی و پاره ای اعمال ریتمیک همراه با ساز و قوپوز به درمان افراد بیماری می پرداختند.این نام در میان ترکان اوغوز به ((اوزان))تبدیل شده است.اوزان نیز در آذربایجان با تأسیس حکومت صفویه به ((عاشیق))تغییر نام داده است. کند نیز در ترکی به معنای روستا می باشد.

بکیشلو Bəkkışli :

نام روستا و کوههایی در شرق سلماس.در نوشته های اداری به صورت((برگشاد))نوشته می شود.بکیشلوها تیره ای از ترکان افشار می باشند که در سلماس سکنی  گزیده اند. بی شک نام این روستا از نام این قبیله اخذ شده است.

بوروش قالان Buruş qalan :

نام روستایی در غرب سلماس مرکب از دو کلمة((بوروش))و ((قالان)) می باشد.  در ترکی((بوروش))به معنای((پیچیده))و ((فالان))به معنای((مانده))می باشد.

تحقیقات در مورد علت نامیدن این روستا به بورش قالان ادامه دارد.

بوی داش Boy Daş :

نام روستایی در جنوب شرق سلماس کنار دریاچة اورمیه در محال انزل . بوی در زبان ترکی دو معنا دارد یکی((قبیله))و دیگری((طول)). داش نیز علاوه بر مفهوم((سنگ))معنای((هم))را می رساند.پس بوی داش به معنای هم اندازه
 و هم قبیله می باشد.مانند قارداش((قارینداش))و یولداش((همراه)).

 

 

پالان توکن Palan Tökən :

 نام کوهی در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة((پالان))و((توکن)). توکن در زبان ترکی از مصدر ﺗﺆکمک به معنای ((ریختن))می باشد.پس    می توان پالانﺗﺆکن را به معنای ((پالان ریز))تعبیر کرد . شاید شیب زیاد این کوه سبب اطلاق این کلمه به این کوه شده است . تحقیقات در مورد علت نامیدن این روستا به پالانﺗﺆکن ادامه دارد.در ارض روم ترکیه نیز این نام دیده می شود.

پته ویرPətəvir  :

  نام روستایی در جنوب شرقی سلماس دارای بستانها و باغات میوه. مرکب از دو کلمة ((پته))و ((ویر))در ترکی قدیم . ما به کلمة ((بیتیک))به معنای دفتر و حتی بیتیک جی به معنای دفتر دار بر می خوریم. پته شکل امروزین بیتیک به معنای ((پاره کاغذ،بُن،کوپن
برگ و...))می باشد. وئر نیز از مصدر وئرمک به معنای ((دادن))می باشد. پس پته ویر به معنای ((جواز برگه را بده))می باشد.شاید در زمانهای قدیم جواز عبور از شهری به شهر دیگر از اینجا صادر می شده است.

پیر چاوشPir çavuş :

 نام کوهی در جنوب شرق سلماس.مرکب از دو کلمة ((پیر))و چاوش)). پیر در فرهنگ عمومی آذربایجان به افراد عالی مقام مذهبی و عرفانی که به درجات عالی پرهیزکاری رسیده اند اطلاق می شود. چاوش نیز به کسی گفته می شود که در صف اول کاروان زایرین اوراد و شعارهای مذهبی سر می دهد.چاووش نام شخصی نیز می تواند باشد.

پیر چوپان Pir çoban :

نام کوهی در غرب سلماس.(پیر.ر.ج توضیحات فوق)چوبان کلمه ایست ترکی الاصل.

پیه جوک Pəyəcük :

نام روستایی در جنوب شرقی سلماس.پیه جوک از دو کلمة ((پیه))به معنای طویله و جوک که علامت تصغیر در گرامر زبان ترکی است تشکیل شده است.با توجه به رواج دامداری در این منطقه اطلاق این نام به این روستا چندان خالی از لطف نمی باشد.

 

تمر Təmər :

نام روستایی در جنوب شرقی سلماس .تمر/تامار/تامیر اشکال قدیم کلمة((ده میر))
((آهن))می باشند.قلعة مشهور ((زنجیر قالا))در کوهی در نزدیکی این روستا قرار دارد.شاید به علت استحکام این قلعة نظامی،نام ((ده میر/تمر))به آن گذاشته شده است.

تیز خراب Tız Xarab :

نام روستایی در جنوب شرقی سلماس.تیز در زبان سومریها به معنای تپه بوده و در دیوان لغات الترک به تَیِز به معنای تپه آمده است .قسمت میانی پای  انسان نیز در ترکی((دیز)) گفته می شود که شاید اشاره ای است به برجسته بودن این قسمت.این کلمه در زبان فارسی به صورت دیز و دژ آمده است.[13]
پس می توان تیز خراب را به معنای تپة خراب،دژ خراب تعبیر کرد.

چوبان لی Çobanlı:

نام روستایی در شرق سلماس،مرکب از دو کلمة چوبان و پسوند مالکیت لی.چوپان به نوشتة دکتر محمد زاده کلمه ایست ترکی الأصل.چوبان لی ها به نوشتة پروفسور بهارلی در اصل از طایفة چینی بوده و در آذربایجان آنسوی ارس به نام ((خان چوبان))مشهور هستند.

چهریق Çəhrıq :

نام روستا و قلعه ای در غرب سلماس.محل استقرار سیمیتقو. فعلاً از قلعة چهریق خبری نیست و کل آن در اثر جنگهای مکرر سیمیتقو با نیروهای دولتی به کلی تخریب شده است. اطلاعات دقیق درباره این قلعه در انتهای کتاب آمده است.

چیمن لر Çımənlər :

 نام کوهی در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة چیمن و پسوند جمع
((لر/ لار))کلاً به مفهوم ((چمنها)).

حاتم دره سی Hətəm Dərəsi :

نام دره ای در جنوب شرقی سلماس در گردنة قوشچی با درختانی در خور توجه.شاید این نام از نام ((حاتم))اخذ شده است.مردم سلماس این دره را ((حه ته م)دره سی می گویند.

حبشی  Həbəşi :

نام روستایی در شرق سلماس در محال لکستان.تحقیقات در مورد وجه تسمیة حبشی ادامه دارد.

حق وئران Həqveran :

نام روستایی در غرب سلماس.مرکب از دو کلمة حق و((وئران))از مصدر دئرمک به معنی دادن.می توان مفهوم این اسم را به((حق دهنده))تعبیر کرد.

 

 

حمزه کندی Həmzə Kəndi :

نام روستایی در شرق سلماس.کند در زبان ترکی همان ((روستا))
می باشد.حمزه کندی به معنی روستای حمزه می باشد.شایدنام این روستا از نام شخصی به نام((حمزه)) اخذ شده است.

خانادام Xanadam :

نام روستایی در شرق سلماس.مرکب از دو کلمة خانا و دام که هر دو در زبان ترکی به معنی خانه می باشد.

خان تختی Xantəxti :

نام روستا و قلعه ای در جنوب شرقی سلماس.به مفهوم ((تخت خان))می باشد فعلاً از قلعة مورد بحث اثری نیست. در زمانهای قدیم محل استقرار گروهی از قوای روس در منطقه بوده است. این محل بعدا به پاسگاه ژاندارمری تبدیل شد.

خانقاه  Xənəyə:

نام روستایی در جنوب غربی سلماس.اجاق ((پیر میران))در این روستا قرار دارد.شاید نام روستا به سبب خانقاه شخص فوق نامگذاری شده است.در بیشتر جاهای آذربایجانی به نام خانقاه برمی خوریم.

خسروآ Xosrova :نام روستایی در جنوب غرب سلماس.در نوشتجات اداری به صورت((خسرو آباد))نوشته می شود مرکب از کلمة ((خسرو))و((اووآ)) اووآ در زبان ترکی معنی جا و مکان را می دهد مانند یوکسک اووآ،چوخور اووا و غیره.

 

خورخورا  Xorxora :نام نهر و روستایی در جنوب غرب سلماس.این نام در کتیبه های قدیم آشوری به شکل هارهار  Har Har  دیده شده است.با توجه به قدمت این نام تحقیقات در مورد وجه تسمیة خور خورا ادامه دارد.

درزه کولان Dərzə kulan :

نام روستایی در سلماس.در مکاتبات اداری به صورت((درزه کنان))نوشته
می شود.تحقیقات در مورد وجه تسمیة این روستا ادامه دارد.

 

 

دیریش Diriş :

نام روستایی در جنوب سلماس.چمن آن مشهور و در ادبیات مردم سلماس تحت عنوان((دیریش چیمه نی))نامیده می شود.به نظر می رسد دیریش شکل دیگری از کلمة ((ته ریش))در ترکی قدیم باشد که در ترمی قدیم باشد که معنای ((نجات دهنده،نگهدارنده،و جمع کننده))آمده است.شکل نوین از این کلمه می تواند
ده رله مک((جمع کننده))باشد.در قرن ششم میلادی نام خاقان ترک ﮔﺆگ تورک با نام ((ایل ته ریش))یا جمع کننده یا جمع کننده ایل آمده است.

دئرعلی چای ِDerəli çay:

نام رودی در سلماس که از کوههای شمال غرب سلماس سرچشمه گرفته و به دریاچة اورمیه می ریزد.نام این رودخانه شاید از نام جغرافیایی ((دئرعلی))اخذ شده باشد.

دئریک Derik :

نام روستایی در غرب سلماس.شاید نام این روستا از((دیر))به معنای مکان مذهبی اخذ شده است.در دورة اورارتوها به کلمة باش دیریک (باش داراغ) بر می خوریم شاید کلمه دئریک از این نام اخذ شده باشد.

 

ریک آوا Rik ava – İlk ava :

نام روستایی در شمال سلماس.در مکاتبات اداری به شکل((ریگ آباد))تحریف شده در حالیکه این روستا نه تنها اثری از ریگ نمی باشد بلکه آبادان و پر آب نیز می باشد.آوا یا اووآ در ترکی مفهوم سرزمین را می رساند مانندچوخوراووا،یوکسک اووا.معنی قسم اول کلمة ((ریگ))معلوم نیست شاید همان ایلک ترکی باشد.تحقیقات در مورد وجه تسمیة ریک آوا ادامه دارد.

زولا Zola :

نام رود اصلی سلماس.زولا در اصل زولاق بوده در زبان ترکی به معنی باریکه
((ق آن در طی زمان حذف شده است)).

زئوه جیک Zevəcik :

نام روستایی در جنوب غرب سلماس.با توجه به اینکه در زبان ترکی،تپه و جاهای مرتفع (ذیروه)نامیده می شود به نظر می رسد این روستاها به سبب قرار گرفتن در مکانهای مرتفع زئوه نامیده             می شوند.

سارنا Sarna :

نام روستایی در جنوب غربی سلماس.در مکاتبات اداری((سرنق))نوشته
می شود.تحثقیقات در مورد وجه تسمیة این روستا ادامه دارد و لی نام این روستا بسیارز شبیه به نامهای اورارتویی می باشد.

ساری چیچک  Sari Çiçək :

نام کوهی در غرب سلماس.مرکب از دو کلمة ساری به معنی زردو چیچک به معنای شکوفه و گل.پس ساری چیچک به معنای شکوفة زرد می باشد.

ساری داشSarı daş:

نام کوهی در غرب سلماس مرز ترکیه .مرکب از دو کلمة ساری به معنای سنگ می باشدپس ساری داش به سنگ زرد می باشد.

ساورا Savra :

نام روستایی در غرب سلماس.در زبان مردم سلماس ساورا نیز گفته می شود و در مکاتبات اداری((سوره))نوشته می شود.تحقیقات در مورد وجه تسمیة سوره/ساورا/ساروا ادامه دارد.به نظر می رسد این کلمه با نامهای اورارتویی ((ساردور))((روسا))(چهار هزار سال قبل) ارتباط دارد.

سرای ملک Sərə Merih :

نام روستایی در شمال سلماس.سرای و ملک به معنای خانه و پادشاه و خان و می توان نام این روستا را ((خانه ملک))معنا کرد.

سلطان احمد Sulta  Əhməd :

نام روستایی در جنوب شرق سلماس در محال لکستان،به نظر می رسد سلطان احمد نام یکی از رﺅسای این لک ساکن سلماس بوده است.

سیلاب Silav :

نام روستایی در شمال غرب سلماس در محال کوره سینلی.تحقیقات در مورد وجه تسمیه ادامه دارد.

 

 

شکریازی Şəkər yazı :

نام روستایی در شمال شرق سلماس واقع در محال کوره سینلی مرکب از دو کلمة شکر و یازی به معنای نوشته.به نظر می رسد شکریازی به معنی((نوشتة شیرین))باشد.
گفتنی است نام یکی از آهنگهای موسیقی عاشیقی ((شکر یازی می باشد).

شورﮔﺅلŞor göl :

 نام روستایی در جنوب شرق سلماس.مرکب از دو کلمة شور و ﮔﺅل به معنی برکه و دریاچه می باشد.می توان شورﮔﺅل را به برکة شور معنا کرد.

 

شیره کی Şirəki :

نام روستایی در شمال غرب سلماس.واقع در محال کوره سینلی.به نظر
 می رسد((شیره کی))شکلی دیگر از نام طایفة سیراق / شیراق باشد.شیراق/سیراق ها 4-3 صد سال قبل از میلاد در مناطق آسیای مرکزی- کوبان- آذربایجان- قفقاز
 می زیستند.چنین به نظر می رسد که سیراقها وابسته به ترکان ساق/ ساک بودند که در چند صد سال قبل از میلاد نام اجداد خویش (سیر/شیر)آق را بر خود نهاده بودند.نام سیراقها در کتیبه های ترکی سدة ششم میلادی نیز آمده است.در خطوط 3 و4 کتیبة تونیوقوق،((سیر/شیر)ها قومی ترک زبان معرفی شده اند.سیراقها بعدها وارد ترکیب ترکان اوغوز شدند.نام شهر((شیروان))مربوط به این طایفه می باشد.کوه معروف اورمیه
 ((سیر داغی)) نیز به این طایفه مربوط است.

شیروانی Şirvani:

نام روستایی در غرب سلماس.ر.ج توضیحات فوق.

صدقیان Sədəğan :

نام روستایی در شرق سلماس. واقع در محال لکستان.در ساختمان کلمة لغت ((صدیق))دیده می شود .تحقیقات در مورد وجه تسمیة این روستا ادامه دارد.

 

 

صوفی آباد  Sofı abad:

نام روستایی در غرب سلماس.در ساختمان این کلمه،لغت صوفی دیده
می شود که بی ارتباط با تصوف نمی باشد.امروزه از اهل تصوف در این مکان اثری دیده نمی شود.

علی بولاغی Əli bulağı :

نام روستایی در سلماس.مرکب از دو کلمة علی و بولاغ.بولاغ در زبان ترکی به معنی چشمه می باشد.پس علی بولاغی به مفهوم ((چشمة علی))
می باشد.تحقیقات در مورد علت نامیده شدن این چشمه به ((علی))ادامه دارد.

ایه ن Əyən :

نام روستایی در شمال غرب سلماس. ایه ن در ترکی از فعل ایمک به معنای کج کردن است. ایه ن یعنی کج کننده .تحقیقات در مورد وجه تسمیة عیان ادامه دارد.

 

قاباق تپه Qabax təpə :

نام کوهی در جنوب شرق سلماس.مرکب از دو کلمة قره(سیاه)و قای.قای هم به معنی سنگ سخت و محکم می باشد و هم نام قبیله ای مشهور از ترکان اوغوز می باشد
سلاطین عثمانی از اینم طایفه بودند .می توان قره قای را به معنای کوه سیاه محکم با قای(نام قبیله)سیاه تعبیر کرد.

قره سو Qərə su :

نام نهری در جنوب شرق سلماس.نرکب از دو کلمة قره به معنی سیاه و سو به معنای آب سیاه.

قره قیشلاق Qərə qişlaq :

نام روستایی در جنوب شرق سلماس واقع در محال لکستان مرکب ازکلمات قره (سیاه)و قیشلاق به معنی اسکان زمستانی ایلات .شاید این منطقه محل اسکان زمستانی عشایر لک بوده و سپس به روستا تبدیل شده است.

 

 

 

قیزیل داغQızıl dağ :

نام کوهی در شمال سلماس.مرکب از دو کلمة قیزیل(سرخ)و داغ(کوه).کلاً به معنای کوه قرمز رنگ.به نظر می رسد رنگ سرخ این کوه باعث نامیده شدن قیزیل داغ شده است.

قیزیل کند Qızıl kend :

نام روستایی در سلماس.توضیحات فوق.

کانیان Kanyan :

نام روستایی در شمال شرق سلماس:در تلفظ محلی کانقیان kangyanlı (بانون غنه)تلفظ
می گردد و بی ارتباط با کلمة کانقیان لی/ کانقلی و کنگرلو نمی باشد.برای اطلاع بیشتر ر.ج ماده کنگرلو.

ﻛﺆچه میش Köçəmiş :

نام روستایی در جنوب سلماس.در ساختمان ﻛﺆچه میش،کلمةﻛﺅچمک دیده می شود که حاکی از استقرار نظام ((کوچ))در این روستا و یا اهالی آن بوده است.

 

 

کلشانKəlaşan :

نام روستایی در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة کل((به معنی گاونر))و آشان از مصدر آشماق معنای واژگون شدن بر طبق اظهار نظر معمرین منطقه،این نقطه از سلماس،زمین نامساعد و گل آلود داشته است.

کئچل داغ Keçəl dağ :

نام کوهی در جنوب سلماس.داغ به معنای کوه می باشد بنابرایت مئچل داغ به مفهوم کوه عریان می باشد.

کنگر لی Kəngərli :

نام روستایی در شرق سلماس واقع در محال لکستان.کنگر شکل دیگری از کلمة قانقاارمی باشد.کنگرلی ها یکی از مشهورترین و قدیمی ترین ترکان ساکن آذربایجان
می باشند.دربارة کنگرلی ها ر.ج به فصل صفویه ایل لک.

 

 

کوره سینلی Kürəsinli :

 نام طایفه ای بزرگ در سلماس.کوره سین/ گیرسون نام منطقه ای در اناطولی می باشد.برای اطلاع بیشتر(رجوع کنید)موضوع  کوره سینلی درفصل صفویه.

کهنه شهر  Kğhnə şəhər

نام شهری در غرب سلماس امروزین.مکان این قصبه بعد از زلزله سال 1309  منتقل شد. در مکاتبات فارسی تازه شهر می نویسند. 

گوبهGübə :

نام روستایی در سلماس.گوبه در ترکی به معنای بخیه می باشد.

گولنGəvlən  :

نام روستا و تفریحگاهی در جنوب سلماس.سر راه سلماس به اورمیه.در نوشتجات اداری((گولان))نوشته می شود.مرکب از دو کلمة ﮔﺅو / گه وکه در زبان سومری به معنی گاو می باشد .این کلمه بعدها وارد زبانهای دیگر من جمله فارسی شده است.پسوند((لان))پسوندی است.در ترکی و اسامی حیوانات وحشی به کار می رود مانند ایلان،آصلان،طرلان،قاپلان،پاخلان((فلامینگو)) بنابراین معنی آن گاو وحشی می شود.در عین حال اگر رسم الخط دیگر آن یعنی قولان/گولان را در نظر بگیریم معنی اسب نر را می دهد که در متن های قدیم ترکی من جمله اوغوز نامه اویغوری به کرات دیده می شود.این اسم نیز یکی از اسامی قدیم در سلماس می باشد.

گولوزان Gülüzan :

نام روستایی در جنوب غرب سلماس.مرکب از دو کلمة ﮔﺆل (گل)و اوزان که نام قدیم عاشیق ها قبل از دورة صفویه می باشد. بی شک این روستا در سده های قدیم خواستگاه عاشیق های آذربایجان بوده است.امروزه از صنعت عاشیق در این محل خبری  در دست نیست. از  زمان اورارتو ها ما کلمه گیلزان را داریم . این دو کلمه بسیار به هم شبیه اند.

ﮔﺆیرچین قالاGöyərçin Qala :

نام روستا و قلعه ای در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة ﮔﺆیرچین به معنی کبوتر می باشد.علت نامیدن این روستا با ﮔﺆیرچین قالا معلوم نیست و تحقیقات در این مورد ادامه دارد.قلعه و صخرة معروف کاظم داشی در این منطقه قرار دارد.در نوشتجات دورة صفوی به صورت گوگرچیلینگ آمده است.

لک Lək :

نام طایفه ای بزرگ در سلماس که عمدتاً در شرق سلماس ساکن هستند.برای اطلاع از سرنوشتِ این ایل ر.ج فصل صفویه.

ماف کندی Mafıkəndi:

نام روستایی در شرق سلماس.مافی ها تیره ای از افشارها بودند که در سلماس ساکن بودند مافی کندی یعنی روستای مافی می باشد.

محلم Məhləm :

نام روستایی در جنوب غرب سلماس. در ترکی به دوا و درمان((محلم ))می گویند مثلاً در جمله((بینه،سینه نین محلمی دیر))یعنی لبو درمان سینه تنگی است.که عمدتاً داروهای گیاهی مد نظر می باشد.

 

مغانجوق Moğan cıq :

نام روستایی بر سر جادة سلماس به خوی.مرکب از دو کلمه مغان+( طایفه ای از آذربایجانیان که روحانیون زرتشتی عمدتا از این طایفه می باشد.) و پسوند ((جوق))که علامت تصغیر می باشد شاید اسکان طایفه((مغان))در این منطقه سبب نامیدن این منطقه به مغانجوق شده است در صورت صحت این امر،این مکان می تواند یکی از باستانی ترین نقاط سلماس باشد.برای  اطلاع از سرنوشت مغان ر.ج فصل مادها.

مغول Moğul :

نام روستایی در شمال شرق سلماس است.شاید نام این روستا بی ارتباط با طایفة مغولها نباشد.

میناس Minas :

نام روستایی جنوب شهر سلماس.مرکب از دو کلمة مین به معنای و ((آس))که در وجه تسمیة سلماس به تفسیر شرح داده شده است.

وردان Vərdan :

نام روستایی در شمال غرب سلماس.از مصدر وارماق به معنی گئتمک ((رفتن))چگونگی این نام به روستای نامبرده معلوم نیست.تحقیقات در مورد وجه تسمیة آن ادامه دارد.

هفتوان  Həftvan :

نام روستایی در جنوب سلماس.تحقیقات در مورد وجه تسمیه این روستا ادامه دارد.

ﻫﺆده ر Hödər :

نام روستا و قلعه ای در شمال غرب سلماس. ﻫﺆده ر تحریفی از خزر می باشد.این امربا تبدیل((خ))و((ﻫ))به هم و ((د))و((ز)) به هم حاصل می گردد.دخمة ﻫﺆده ر در کوههای این روستا قرار دارد.

یالقیز آغاج Ylgız ağac :

نام روستایی در شرق سلماس واقع در محال لکستان.مرکب از دو کلمة یالقیز((تنها))و آغاج (درخت)به معنای تک درخت.

 

یاوشانلو Yavçanlı :

نام روستایی در شرق سلماس واقع در محال لکستان.یاورشان نام گیاهی خوشبو در مراتع آذربایجان می باشد.شاید یاوشانلو تیره ای از ترکان لک بوده که با استقرار در سلماس نام خویش براین روستا نهاده اند.

 

یئنگی جی Yengi cə :

نام روستایی در سلماس .مرکب از دو کلمة یئنگی که در ترکی به معنای تازه می باشد و شکل نوین آن یئنی می باشد.یئنگی دنیا= قارة آمریکا وجه یا چه پسوندی است برای اسامی.

یونجالوق Yoncaliq dağ :

نام کوهی در جنوب سلماس.مرکب از دو کلمة یونجا (یونجه)و پسوندمکانی لوق.کلاً به معنای یونجه زار .به احتمال شهر اورارتویی اولهو / اولخو در دامنة این کوه قرار دارد.

 

  همانطوریکه مشاهده شد اکثریت قریب به اتفاق مناطق جغرافیایی سلماس ریشة ترکی دارند شاید تحقیقات ریشه‌ای در زمینه پروتوتورکولوژی دست ما را در تجزیه و تحلیل اسامی جغرافیایی آذربایجان آزاد کند.[14]

 



[1] کسروی ، کاروند کسروی  ، ص  323

[2]  همان         ص 323

کسروی ، احمد ،‌ چهل مقاله کسروی ،‌ به کوشش یحیی ذکا ، تهران 1355 ص 117-1

 

[4] - اعتماد السلطنه،قبراط الماس فی ترجمة سلماس

 

[5] دیاکرنوف،تاریخ جهان باستان ج 1 شرق،ص 242

[6] ز.بایراملی ، ب.عزیزلی، آذربایجان اولیاء چلبی نین 1654 نجو ایل سیاحتنامه‌سی ، باکی 2000 ص 91

 

1-      [7] برای مطالعه بیشتر ر.ج  تورک میتولوژی‌سی ، بهاءالدین اؤگل- آنکار

   بؤیوک تورک داستان لاری ، خیرالدین کالکان دلن ، آنکارا 2002

[8]

[9] سیدوف ،میرعلی،آذربایجان خالقی نظین سوی ﻛﺆکونو دوشونورکن،ص16

[10] روزنامة کیهان یکشنبه 1 بهمن سال 1357 ص7

[11] سنگلاخ،ص 18

[12] چارشیلی،تاریخ عثمانی ج.ص 125 و دانشنامة ایران و اسلام ماده اخی -

[13] دیوان لغات الترک،محمود کاشغری،ص549

[14] برای مطالعة بیشتر دربارة علم ایتمولوژی و توپونیم شناسی به منابع زیر مراجعه نمایید:

1 – زهتابی، م.ت. ، ایران تورکلری نین اسکی تاریخی I    و II جیلد ، تبریز

2 – غیب الله یئف ، غیاث‌الدین ،‌ آذربایجان تورکلری نین تشکلّو تاریخینده‌ن  ،  باکی 1992

 

 

۰۳ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۱۱
توحید ملک زاده دیلمقانی

دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی

کودکان روستاها و شهر دیلمقان و کهنه شهر تا قبل ازتاسیس رسمی اداره فرهنگ همچون سایر شهرهای آذربایجان درمکتب خانه هایی تعلیم می یافتند که مواد درسی آن عمدتاً قرآن ، گلستان سعدی ، جامع عباسی، دیوان حافظ ، و کتب عربی بود . در آن زمان تفکر قرون وسطی یی درمیان مردم رواج داشت وآن اینکه سواد عبارت بود ازخواندن و نوشتن به زبانهای  عربی و فارسی.

 آذربایجانیان به سبب دانستن زبان ترکی احساس یادگیری علمی زبان ترکی را نداشتند و همین امر سبب شد بعدها متولیان فرهنگ به سوء استفاده از این عدم نیاز غیر مشروع و غیر علمی نمایند و بر خلاف اصول اولیه تعلیم و تربیت ، یادگیری به زبان مادری را برای آذربایجانیان ممنوع سازند. بطوریکه دکتر محسنی رئیس فرهنگ آذربایجان اعزامی از سوی رضا شاه دستور داده بود هر دانش آموزی که در مدرسه «ترکی» صحبت کند مجبور به پرداخت جریمه باشد .

مکتب خانه های آن زمان شهر دیلمقان مرکز ولایت سلماس (بلا از سال 1300 شمسی) عبار ت بود از مکتب امین العلما ، مکتب ملا غفار ، مکتب حاجی بابا ، مکتب ملا اسماعیل ، مکتب ملا عباسعلی ، مکتب میرزا رضای سلماسی ، مکتب میرزا حسن شمس الدینی ، مکتب میرزا حبیب ، مکتب ملا اسماعیل نجفی ، مکتب ملا مجید تمری و دهها مکتب کوچک و بزرگ که درکهنه شهر و روستاهای اطراف دیلمقان به تعلیم و تربیت سنتی اهالی سلماس می پرداختند .

در سال 1285 شمسی همزمان با پیروزی انقلاب مشروطیت آذربایجان ، به همت قهرمان ملی آذربایجان ، میرزا سعید سلماسی اولین مدرسه بهسبک نوین در دیلمقان تاسیس شد . همچنین به همت وی یک هیئت علمی در سلماس تاسیس شد که « هیئت معارف سلماس» نامیده می شد . عبد الصمد اسماعیل زاده ، میزرا علی محمد جواد زاده ،میرزا عبدالرزاق پیامیار ، امیر اقبال لکستانی ، حاجی حسین آقا ، محمد رضا صیرفی زاده ، میرزا محمد علی مشهور به دایی از جمله اعضای این هیئت بودند . مدرسه تاسیسی میرزا سعید سلماسی به پیشنهاد هیئت معارف سلماس مدرسه « سعیدیه» نامیده  شد . ناجی بیگ ازادبای مشهور عثمانی و از سران حزب اتحاد و ترقی عثامنی به دعوت میرزا سعید سلماسی به دیلمقان آمده و مدیریت و معلمی این مدرسه را بر عهده گرفت . محمد قلی میرزا ، میرزا احمد بصیرت ، حاجی ملا اسماعیل نجفی ، از جمله مدیران این مدرسه بودند . عکس منحصر به فرد این« مدرسه در دست می باشد در این عکس ، ناجی بیگ ، میرزا سعید سلماسی ،معلمان و حدود چهل نفر از محصلان مدرسه سعیدیه دیده می شود .این مدرسه پس از دو سال فعالیت در سال 1287 شمسی همزمان با تسلیم حکومت سلماس به سردار ماکو تعطیل شد . بدین نحو که عزو (عزت الله) خان خواهر زاده سردار ماکو به دیلمقان تاخته و مدرسه سعیدیه را منحل و کلیه اعضای هیئت معارف سلماس را دستگیر کرده ، شخص ناجی بیگ مدیر سعیدیه دستگیر و به اعدام محکومشد . میرزا سعید سلماسی نیز به استانبول مهاجرت کرد .

پس از شهادت مظلومانه میرزا سعید سلماسی در اواخر سال 1287 شمسی ، عظمت خانم مادر مرحوم میرزا سعید سلماسی تامین مالی مدرسه سعیدیه را بر عهده گرفت . این مدرسه  تا سال 1297 شمسی با مدیریت میرزا حسین رشیدیه تبریزی ، میرزا رضای سلماسی ، میرزا ابوالحسن شبستری اداره شد . در طی سالها حدود دویست دانش آموز سلماسی تربیت شدند که معلمان انها عبارت بودند از میرزا ستار تبریزی ، حاج اسماعیل نجفی و میرزا حسین افتخار تبریزی .

همزمان با وقوع جنگ حهانی اول و هجوم عشایر جیلو و ارامنه به سلماس ، مدرسه سعیدیه دوباره رو به تعطیل رفت . در تاریخ 4 اردیبهشت سال 1297 شمسی همزمان با تصرف دیلمقان به دست جیلوها ، مدرسه سعیدیه منحل و میرزا ابوالحسن خان شبستری مدیر مدرسه و میرزا حسین تبریزی معلم مدرسه و دههاتن از دانش آموزان مدرسه سعیدیه به دست جیلوها کشته شدند . فاجعه قتل عام مردم اورمیه و سلماس به دست جیلوها و ارامنه لکه ننگی بر پیشانی ارامنه و آشوریها می باشد .

خرداد ماه سال 1297 شمسی قشون عثمانی جهت پیایان دادن به اسارت مردم سلماس و اورمیه و آزاد سازی آذربایجان از یوغ ارامنه واسوری ها و میسیون اروپایی با قشون مجهز وارد آذربایجان  شده و ارامنه و آسور یها (چیلو ها ) با خدم و حشم به طرف بغداد محل استقرار انگلیسی ها فرار کردند و به تدریج مردم آذربایجان و سلماس وارد آرامش نسبی شدند . میرزا عبدلارزاق پیامیار که از جمله معاریف سلماس عصر مشروطیت بود نیز از استانبول وار د دیلمقان شد  و دوباره مدرسه سعیدیه در دیلمقان افتتاح شد . پس از چندی شورش اکراد به رهبری سیمیتقو آغازشد و دوباره غرب آذربایجان وارد بحران شد در اثر نا امنی منطقه دیلمقان و کهنه شهر مهاجرت از منطقه به تبریز و شهرهای امن آذربایجان شروع شده و با مهاجرت میرزا عبدالرزاق پیامیار به تبریز دوباره مدرسه سعیدیه تعطیل شد .

در سال 1300 شمسی « عبدالرزاق طهماسبی» والی آذربایجان شده و دوباره مدرسه سعیدیه احیاء و نام آن به «پهلوی» عوض شد . این مدرسه با مدیریت آقای ثریا وآموزگاری میرزا حسن شمس الدینی و نظامت نصرت الله خان بهادری تاسیس گردید . در سال 1301 مدیریت مدرسه فوق از طرف اداه فرهنگ آذربایجان به میرزا عبدالرزاق پیامیار محول شد و از همان تاریخ وی به ریاست اداره فرهنگ سلماس منصوب شد . ریاست وی بر اداره فرهنگ سلماس از سال 1301 تا 13 فروردین 1324 شمسی (روز فوت وی ) ادامه داشت .

در سال 1301 شمسی دبستان اردشیر دیلمقان تاسیس شد و در سال 1305 شمسی دبستان نوروز کهنه شهر تاسیس شد . در سال 1307 شمسی اولین دبستان دخترانه سلماس به پیشنهاد اهالی دیلمقان تحت عنوان «گلشن» تاسهس شد و در سال 1316 شمسی اولین دبیرستان سلما س تاسیس و درسال 1332 شمسی کلاس چهارم دبیرستان افتتاح شد .

در سال 1332 شمسی دبیرستان دخترانه سعید تاسیس و تا سال 1334 شمسی دوره اول و بعد از آن دوره دوم افتتاح شد . پس از ان بتدریج در روستاهای زیر مدارس تاسیس شد .

معزی  خسرو اباد          1311 شمسی

افشین  هفتوان             1315 شمسی

کیوان  سوره                1319 شمسی

هاتف  مغانجیق           1319  شمسی

دانش قره قشلاق           1319 شمسی

مهرگان  ملحم             1319  شمسی

بابایی  ملحم                1319 شمسی

جاوید سلطان احمد        1326 شمسی

شهریار یوشانلو             1328 شمسی

آذر پکاجیک                1328 شمسی

حافظ  حبشی              1329 شمسی

جهانگیر  چهریق          1329 شمسی

خسرو پرویز    صدقیان   1331 شمسی

فردوسی  کشکاویج        1331 شمسی

نظامی  کوزه رش          1331 شمسی

نوبنیاد  اولق                1333 شمسی

نوبنیاد  سیلاب             1333 شمس

 

 

 

 

 

۰۳ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۰۸
توحید ملک زاده دیلمقانی

دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی

آقای محمدرضامهرزاد صدقیانی نامی آشنا برای سلماسیان و جامعه فرهیخته آذربایجان می باشد. افتخار آشنائیم با ایشان به سال 1372 که عضو هیئت مدیره انجمن شعر  و ادب شهر سلماس بودم بر می گردد. ایشان همراه با سایر اساتید و فرهیختگان سلماسی با ذوق و شوق فراوانی هر دوهفته یکبار پنجشنبه به سالن کتابخانه سلماس می آمدند تا در جلسات شعر خوانی فرهیختگان سلماس شرکت نمایند. سروده هایشان در عین سادگی بسیار صمیمی بود و اکثرا به ترکی می سرودند. آن زمان سادگی و بی پیرایگی نوشته هایش بسیار دلنشین بود و نصیحتهای پدرانه اش راهگشای بسیاری از جوانان ادب دوست سلماسی.

 در همان سالها در میان قشر فرهیخته سلماسی حرکتی برای بررسی تاریخ و فرهنگ و جغرافیای سلماس برپا بود و بسیاری از پیشکسوتان شهرمان مدعی تحقیق ونوشتان تاریخ سلماس بودند. از دبیران کارکشته تا ادیبان و نویسندگان و شاعران. ولی دریغ از یک مطلب درباره نوشته هایشان برای اثبات ادعایشان.  زمان می گذشت و کسی چیزی از نوشته هایش را رو نمی کرد تا اینکه  به ابتکار اینجانب چندین نوبت جلسه برای حل این مشکل با حضور محققین سلماس شناسی برگزار گردید که نتیجه ای نداشت . بعدا متوجه شدم که ادعایشان درباره سلماس شناسی عمدتا ادعایی بیش نبود بنابراین تقسیم وظایف کرده و تاریخ سلماس به عهده اینجانب، مشاهیر سلماس به عهده آقای مهرزاد و جغرافیا به عهده آقای غفوری گذاشته شد. دو کتاب اول چاپ شد و جغرافیا نیز علیرغم حاضر بودن شکل اولیه تا کنون چاپ نگردید و اخیرا نیز نویسنده جوان ولی کارکشته آقای مهرداد رحمانی اهرنجانی علیرغم آشنائی با تاخیرمان خلا آثار باستانی سلماس را چنان با مهارت پر نمودند که شایسته دریافت عنوان کارشناس ارشد باستانشناسی هستند چرا که کاری انجام دادند که اداره عریض و طویل میراث فرهنگی تا دهها سال هم نخواهد توانست چنین اثر ارزشمندی تهیه نماید. آقای مهرزاد فیش برداری جالبی از مشاهیر سلماسی را داشتند که نیاز به تنظیم داشت. هر روز ساعت 15 وعده ما بود برای تنظیم کتاب  مشاهیر سلماس از روی فیشهای گردآوری شده آقای مهرزاد در مغازه فرش فروشی پدرم در خیابان امام سلماس . در عمرم کسی به نظم و ترتیب ایشان ندیده بودم.هر روز از روز قبل با انرژی تر م بشاشتر می نمود. در عرض یکی دو ماه کتاب مشاهیر سلماس به خوبی تنظیم شد و پس از اخذ مجوز به همت دوستمان آقای امیر حاجی زاده که فقط هزینه های مصرفی را گرفت هم کتاب تاریخ و هم کتاب مشاهیر سلماس چاپ شد. چاپ این کتابها در چاپخانه نوبل سلماس بسیار شنیدنی بود که تا ساعت 2-3 شب با آقای حاجی زاده مشغول ریسوگرافی از کتابها بودیم. آقای امیر حاجی زاده برای چاپ کتاب ریالی دستمزد نخواست که در اینجا لازم است از شخص ایشان صمیمانه تشکر نمایم.

انتشار این دو کتاب ولوله ای در شهر کوچک سلماس ایجاد کرد و سلماسی ها با تاریخ و مشاهیر شهرشان آشنا شدند . از هر سو سیل تشکر و قدردانی از همشهریان نثار ماها می شد. پس از این کتابها ارتباطمان با اقای مهرزاد بیشترو صمیمی تر شد و ایشان با سرعتی بیشتر و علاقه ای زیادتر وارد گود نویسندگی شدند و جلد دوم مشاهیر را آماده کرده چاپ نمودند و حتی کتبی در مورد ادبیات و شعر و شاعری و سفر زیارتی منتشر نمودند که شایان تقدیر می باشد.

اخیرا کتاب « زندگینامه محمدرضا مهرزاد صدقیانی» توسط خودشان به اینجانب اهدا گردید که شاید جزو نادرترین کتابهایی بود که تا ساعت 2 بامداد بیدار مانده و مطالعه نمودم. حرص و ولع مطالعه کتاب به خاطر این بود که این کتاب گویای  زوایای زندگی مردی خودساخته فرهیخته بود که نزدیک به بیست سال با هم آشنا بودیم. خاطرات تلخ و شیرینشان که در تماس تلفنی برای عرض تبریک به ایشان که تاکید می کردند« عین حقیقت است» برایم هم آموزنده بود و هم عبرت آموز. آموزنده از این جهت که رفاهی که الان داریم مبادا از دستمان برود و عبرت آموز از این جهت که می توان با اراده بسیاری از کارهای نشدنی را انجام داد.

کتاب « زندگینامه محمدرضامهرزاد صدقیانی» داستانی واقعی از از زندگی آذربایجانیان نسل گذشته می باشد. بسیاری این خاطرات را لمس نموده اند ولی آقای مهرزاد با جسارت تمام آنرا روی کاغذ آورده است. طبیعی است نا گفته های زیادی از ایشان در این کتاب نیامده است. شاید به اقتضای مصلحت. اینرا هم بگویم در شهری کوچک پا در تاریخ معاصر گذاشتن هزینه دارد و کم افرادی در این وادی قدم بر میدارند. شیرینی مطاب کتاب بسیاری از اشکالات کتاب در تدوین و رعایت نظم وترتیب کتاب را پوشانده است و امیدوارم نویسنده در چاپهای آتی این مورد را رعایت نمایند. برایشان طول عمر با عزت آرزو می کنم.

۰۲ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۵
توحید ملک زاده دیلمقانی

دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی

tohidmelikzade@yahoo.com

 زبان ترکی آذربایجانی از جمله شاخه های زبان ترکی می باشد که علاوه بر آذربایجان در شرق ترکیه و ترکان کرکوک در عراق نیز رایج می باشد. این زبان جزو زبانهای التصاقی می باشد یعنی بن فعل همیشه در آن ثابت می باشد مانند گلمک که بن آن یعنی گل  در تمام زمانها همیشه ثابت است ( گلدیم، گله جه یه م،      گلیره م و غیره ). زبان ترکی یکی از زبانهای بستانی جهان می باشد که در طی اعصار مختلف در تمام جهان کاربرد داشته و بخش اعظم زبان سلاطین و فرمانروایان آسیا به این زبان بوده است. ارزش علمی این زبان با تحریر کتب مختلف علمی و ادبی صد چندان شده و همین امر سبب شده است که در اکثر دانشگاههای معتبر جهان کرسی زبان و ادبیات ترکی و رشته تورکولوژی ( ترک شناسی ) دایر و مطالعه گردد. در کشور آلمان نیز این امر به سبب ارتباط تاریخی ترکان و آلمانی ها از قدیمی تر ین اعصار تا کنون رواج فراوان دارد. محققین آلمانی در رشته تورکولوژی صاحب نام می باشند از جمله پروفسور دورفئر که با تحقیق زبان ترکی در ایران صاحب نام و نشان فراوان در جهان علم می باشد.

گفتیم که زبان ترکی آذربایجانی یکی از شعبات زبان گسترده تو رکی می باشد. این زبان به سبب گستردگی جغرافیایی و همچنین ائتنیکهای مختلف تشکیل دهنده آن دارای لهجه های مختلفی می باشد که یکی از این لهجه ها لهجه مردم سلماس می باشد. سالها قبل یکی از اهالی سلماس به نام دکتر امیر پور اهرنجانی پس از سالها تلاش و کوشش توانست در سال 1971  میلادی یعنی 1350 شمسی لهجه سلماس را به صورت کاملا علمی بررسی کرده و تز وی حائز دریافت دوره دکترا در کشور آلمان گردد. دکتر منوچهر امیرپور در سال 1317 در سلماس زاده شد. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در سلماس گذرانیده و درجه دکترای ترکی را از کشور آلمان اخذ نموده است. وی زمانی سرپرست دانشجویان ایرانی در آلمان بوده است. ایشان هم اینک در کشور آلمان زندگی می کنند[1].

دکتر امیر پور در این رساله ابتدا به تاریخ زبان ترکی آذربایجانی پرداخته و سپس با ذکر مواردی از لهجه ترکی در سلماس لهجه شمالی و جنوبی  ترکی آذربایجانی را بررسی نموده است. در ادامه رساله گرامر، مورفولوژی و فونولوژی این زبان و لهجه سلماس مورد بررسی قرار گرفته است.

زمانی که محقق سخت کوش سلماسی آقای محمد رضا مهرزاد صدقیانی مشغول تدوین بودند تلاشهای نگارنده و ایشان برای تهیه این رساله علیرغم مکاتبه با ایشان بی ثمر ماند تا اینکه به صورت کاملا اتفاقی دوستی عالم از ترکیه که مشغول بررسی علمی لهجه ترکی سلماس می باشد وجود  این رساله را به اینجانب متذکر شد . این رساله حالیه در کتابخانه اینجانب موجود می باشد.



[1]  مهرزاد صدقیانی، م.ر.، مشاهیر سلماس ، سلماس 1378

۰۲ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۳
توحید ملک زاده دیلمقانی